محمد رضا واليزاده معجزى
486
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
چكار كنم . » آيت اللّه مردوخ مىگويد : « من متوجه عضد السلطان نشده تفصيل را از تلگرافچى پرسيدم . » گفت : « روز سوم شوال سردار بهادر و سردار محتشم و سردار جنگ و يپرم ارمنى با دو هزار نفر بختيارى و مجاهد در باغشاه و ساوه ما بين نوبران و قم با اردوى شاهزاده مصادف شده ، اول بختيارى شكست خورده ، بعد يفرم هم رسيده پس از جنگ سختى اردوى شاهزاده شكست خورده داغان شدهاند . خود شاهزاده با شاهزاده احتشام الدوله بروجردى رو به همدان فرار كردهاند . على رضا گروسى و جعفر سلطان اورامى كه محلشان مرتفع بوده ، به داد اردو رسيده نگذاشتهاند مجاهد و بختيارى اردوى شكسته را تعقيب كنند و گرنه خود سالار الدوله هم دستگير مىشد و تمام اردو نيز كشته و يا اسير مىشدند . » گفتم : « داود و نظر على خان و كردستانيها با شاهزاده رفتهاند ؟ " گفت : « سايرين را نمىدانم ولى كردستانيها با شاهزاده رو به همدان گريختهاند . على رضا خان هم با توپ و نظامى كه همراه داشته منظما رو به كردستان رفته است . " شاهزاده عضد السلطان باز مىخواست اظهار اضطراب بكند . گفتم : " مردم كرمانشاه يك قدرى جسور و بىشعوراند . همينكه بفهمند شما تا اين درجه دستپاچه و بيچاره شدهايد ، قطعا به ما شوريده اسباب زحمت براى ما فراهم خواهند آورد . يك قدرى آرام بگيريد . من شب مىروم عبد الكريم بيك شه بندر عثمانى را مىبينم . اگر تأمين به ما داد . خودمان را به شهب ندر خان مىرسانيم تا خبرى از سالار الدوله بما مىرسد اگرنه از همينجا مستقيما مىرويم به كردستان . " گفت : " پس چرا حالا نمىروى ؟ " گفتم : « آن اندازه كه شما مىترسيد من نمىترسم . عجله نكن . شب بهتر است . » به هر صورتى كه بود تا چند روز ديگر شاهزاده عضد السلطان و كرمانشاه را نگاهدارى كردم و در آن ضمن هم شهب ندر را ملاقات كرده تأمين گرفتم و خبر هم رسيد كه سالار الدوله از همدان رو به خانه والى پشتكوه رفته است . » اكنون شاهزاده عضد السلطان و امامجمعه را با تأمينى كه از عبد الكريم بيك شه بندر دولت عثمانى گرفتهاند در شهر كرمانشاه مىگذاريم و مىرويم سراغ شاهزاده ابو الفتح ميرزا سالار الدوله تا بدانيم بعد از شكست اردو و فرار از نوبران به همدان چه كردند و كجا رفتند . فرار سالار الدوله به همدان قبلا نوشتيم كه سالار الدوله اصرار داشت كه پيش از تصرف سلطانآباد ( اراك ) همدان را فتح